اخبار فرش ماشینیجذاب‌ترین‌ها

بافت های سنتی شوشتر – دیبا (پرند شوشتر)

نگارش : عصمت غنی زاده

استاد: دکتر اکرم ابراهیم بیگی

 

چکیده:

پارچه های بافته شده در شوشتر ریشه در تاریخ دارد که در تجارت و رونق اقتصادی منطقه نقش بسزایی داشته است، ظرافت و عمر کوتاه منسوجات نسبت به دیگر مواریث فرهنگی سرزمین ایران، موجب شده است که بسیاری از بافته ‍‌‌‌های با ارزش درگذر قرون از میان رفته و امکان بررسی عینی آنها میسر نشود، ازاین‌روی تنها با اطلاعات برجای مانده در منابع مکتوب و نیز بازنمایی‌ها بر روی دیگر آثار هنری، می‌توان به شناختی نسبی از آنها رسید. مقاله حاضر با هدف بررسی جامع این میراث ارزشمند و جستجو پیرامون خاستگاه و ماهیت پارچه موسوم به دیبای شوشتری، که اکنون نمونه‌ای از آن برجای نمانده است، به واکاوی منابع و مستندات تاریخی در آثار منظوم و منثور می‌پردازد و می‌کوشد تا با استفاده از این شواهد توصیفی، تحلیلی تاریخی و الگویی تصویری از دیبای شوشتری ارائه ‌نماید. نتایج نشان می‌دهد بافت دیبای شوشتری، از دوره شاپور دوم ساسانی آغاز و پس از اسلام توسعه یافته است. این پارچه ابریشمین الوان و زربفت دارای بافت سرژه (کج‌راه) و اغلب به رنگ‌های سبز و ارغوانی تولید می‌شد و به احتمال قریب به یقین نقش مایه‌های نمادین منسوجات ساسانی را بر خود داشته است. دیبای شوشتری همواره مورد توجه خلفا و فرمانروایان ایرانی بود و به صورت طراز، خلعت و مالیات مبادله می‌شد. افول این دیبای با ارزش را می‌توان در سده‌های هفتم و هشتم هجری، همزمان با حمله مغول به ایران دانست.

کلید واژگان:

منسوجات ساسانی، دیبا، شوشتر، نقش مایه، بافت.

 

مقدمه:

قرن های متمادی است که بشر به الیاف و بافت پارچه دست یافته است،در عهد قدیم ساسانیان از گیاهان مختلف الیاف را استخراج می کردند و معتقد بودند که الیاف طبیعی پوشش مناسبی برای تن می باشد که علم امروز بشر هم آن را اثبات کرده است.الیاف طبیعی توانایی سازگاری با شرایط آب و هوایی و بدن انسان و جلوگیری از حساسیت ها و آلرژی های میکروبی را دارد. در بحث نساجی، الیاف طبیعی متنوعی وجود دارد نمونه ای از این الیاف دیبا (پرند)می باشد.اما برخلاف دیگر مواریث بشری که در رهگذر تاریخ، از حوادث و ناملایمات گوناگون گذر نموده و در قالب بناها، نگاره ها و نقوش، به بخشی از میراث فرهنگی تبدیل میشوند و بر تارک گنجینه های هنری میدرخشند، تاروپود یکی از با ارزشترین وجوه هنر ایران، یعنی بافته های گرانبهایی که در سیر ادوار چشم و اندیشه ی جهانیان را مسحور خود نموده بود و از کارآمدترین ابزار انتقال فرهنگ این سرزمین به شمار میرفت، از هم گسیخته شده است و جز در منابع مکتوب و اندک نگاره های تصویری، نشان دیگری از آن برجای نمانده است. معدود نمونه های بازمانده از این منسوجات کهن نیز نه از کاوش های باستان شناسی، که از نمونه های انتقال یافته به دنیای مسیحیت به دست ما رسیده است، که همین مساله کشف منشأ و خاستگاه آنها را دشوار میسازد، اما منابع نوشتاری سرشار از توصیف هایی است که از میان آنها میتوان تا اندازه ای به خاستگاه، ارزش اجتماعی، ویژگی های فنی و هنری همچون طرح، رنگ، شیوۀ بافت، نقش مایه ها و اصولا سیر تاریخی نوع خاصی از منسوجات پی برد. تحقیق حاضر میکوشد تا با بررسی و شناخت بیشتر این گنجینه ارزشمند و همچنین با واکاوی منابع در این حوزه به یافته هایی در زمینه گونه ای از دیبا، به نام دیبای شوشتری، دست یابد و با تطبیق این یافته ها با شواهد باستان شناختی و نظرات پژوهشگران، ابزاری برای شناخت نسبی و احیای مجدد این منسوج ارزشمند و ناشناخته باستانی ارائه نماید. به همین منظور با توجه به منابع تاریخی و ادبی به بررسی تاریخچه بافت، و ویژگی های فنی و هنری دیبای شوشتری پرداخته میشود، اما ابتدا در جهت شناخت بیشتر موضوع، به بررسی اجمالی و مرور کلیاتی پیرامون منسوجات ساسانی ارائه میگردد.

 

ریشه شناسی واژه ی دیبا:

نام “ديبا” از واژۀ پهلوی Depak و برگرفته از هندي باستان  Dipyate به معني “زبانه كشيدن، پرتو افكندن و درخشيدن” است كه به صورت معرب “ديباج” به كار ميرود،(تبریزی، ۱۳۴۲ ،۹۰۸ )،جواليقي “الدبج” را ريشه “ديباج” و به معني “نقش” دانسته است،(الجوالیقی، ۱۳۶۱ق، ۳۴۱ ). از این ریشه شناسی دو ویژگی برجسته ی دیبا یعنی”درخشان” و” منقوش بودن” دریافت میشود. گفتني است درخشندگي مورد اشاره، گذشته از ابريشم به درخشش رشته هاي نازك فلزات گرانبهای مورد استفاده در آن باز ميگردد، هنري که امروزه آن را “زریبافی” مینامیم. پیشینه ی اساطیری ديبا نیز قابل توجه است: اديشير ديبا را مركب از “ديو + باف” دانسته (ادیشیر، ۱۹۹۰ ،۶۰ )،که پیشتر خیام نیز به آن اشاره نموده است:” جمشيد، ديوان را مطيع خود گردانيد و بفرمود تا گرمابه ساختند، ديبا ببافتند، و ديبا را پيش از ما ديوباف خواندندي …” (خیام، ۱۳۳۸ ،۲۱۲)، گرچه گرديزي اين “بافته ديو” را به روزگار طهمورث نسبت ميدهد: ” كرم ابريشم را بياوردند تا بر درخت، ابريشم تنيد و از آن بپختند، گفتند اينك درخت كه جامة ملوك بار آورد …” ( گردیزی، ۱۳۴۷ ،۱)، اين پيشينه گذشته از بیان تاریخچه ای اساطیری برای دیبا، ارزش ديرينة آنرا به عنوان “جامه ملوك” بازگو میکند.

 

پیشینه نساجی در خوزستان:

نساجی و فن بافندگی، یک تمدن میتواند تراز مشغله و سطح زندگی و پیشرفت جوامع را مشخص کند و انتقال این صنعت از نقطه ای به نقطه دیگر، با انتقال فن، هنر، عقاید اقتصادی، سیاسی و معنوی همراه است،(ولف، ۱۳۷۲ ،۱۵۵)، این سخن درباره دوره ی ساسانی مصداق دارد، صنعت نساجی ساسانی به عنوان جلوه ای از نبوغ و پیشرفت های شایان هنری و صنعتی، نه تنها تداوم سنت های باستانی ایران را در دوره ی اسلامی میسر نمود، بلکه دامنه ی تأثیرگذاری آن دنیای عرب و بیزانس را نیز درنوردید، پيشرفت هایي كه از یکسو چكيده ی تجربه های هزاران ساله ی‌ اقوام ايراني و از سوی دیگر حاصل تعامل گسترده امپراتوري ساساني با فرهنگ های متمدن باستانی است. در بررسی مستندات تاریخی، تأثير ژرف هنر نساجی ایران، بر دیگر فرهنگ های دنياي قديم همچون مصر، بيزانس و چين مشاهده ميشود. پس از اسلام نيز تا قرن ها الگوبرداری از شيوه بافت، رنگ و نقش مايه هاي ساسانی بیانگر این تأثيرپذيري است، از این روی اگر نيمي از شکوه و عظمت ايران ساساني را در توسعه صنايع و به ویژه صنعت بافندگي بدانیم، اغراق نکرده ایم.

خوزستان، که همواره به عنوان یکی از مراكز عمده ی صنعتي و سياسي ایران باستان به شمار میرفته است، براساس شواهد تاريخي در زمينه ی بافت انواع منسوجات نیز دارای پيشينه اي كهن است. مهرهایي متعلق به هزاره ی چهارم (ق.م) از حفاري هاي شوش به دست آمده که بافندگانی را در كنار دستگاه هاي مختلف نساجي نشان مي دهد. روی يكي از آنها که از سوی پيرآميه طراحي و معرفي شده، يك دار افقي ديده ميشود كه در هر سوی آن يك نفر خم شده و مشغول بافتن است،(تصویرشماره ۱ ).

بافت های سنتی شوشتر – دیبا (پرند شوشتر)

 

تصویرشماره ۱): تصاویر دار بافندگی بر روی مهرهای شوش، هزاره چهارم ق.م.

مأخذ: (۸۴ ،۱۹۹۱، Barber)

نقش دار بر روي اين مهرها بيانگر اعتلاي فن بافندگي به عنوان يك حرفه در آغاز دوران شهرنشيني است و ميتوان حدس زد كه در آن زمان كارگاه هاي متعدد بافندگي در شوش فعاليت داشته اند،(۸۴-۸۳،۱۹۹۱ ،Barber ) و نيز كشف حدود چهل لوحه عاج[۱] از اواخر هزاره ی سوم( ق.م) با سوراخ های محل عبور نخ تار، ثابت مي‌كند كه در آن زمان دانش بافندگي پیشرفت های در این ناحیه وجود داشته است ،(۱۹،۱۹۹۱ ،Barber ).

در بررسي نقوش صخرهاي و نقاشي هاي ديواري براي شناسايي منسوجات ساساني، كهن ترين اسناد بازمانده، نقاشي ديواري شوش، از نيمه ی اول سده ی چهارم میلادی است كه در آن لباس رنگارنگ سوار که از نخ هاي زرين بافته شده و داراي شبكه هاي لوزي شكل و تزيين هندسي است، دیده میشود،(گيرشمن،۱۳۵۰ ،۶۲۲)،در روزگار نخستین شاهان ساسانی، کارگاه های پیشه وران در این استان گسترش یافت و این توسعه تا روزگار خلافت عباسیان ادامه داشت. در این زمان، شهر باستاني شوشتر در ناحيه اي با چنين پيشينه ی بافندگي، به عنوان مركزي پرآوازه در توليد نوع خاصي از بافته های ابريشمي به نام ديبا شناخته می شد. بافت هاي كه دست‌كم از سده ی سوم تا سيزدهم میلادی ، به عنوان پوششي شاهانه و گران بها، شناخته و داد و ستد ميشد.

 

تاریخ آغاز بافت ديباي شوشتري:

مهاجرت اهالی استان های تابع روم را میتوان از موثرترین عوامل گسترش نساجی در خوزستان دانست. در سده ی سوم میلادی سوريه منطقه اي مرزي در امپراتوري ايران و روم بود كه در طول جنگ هاي پيوسته ميان طرفين رد و بدل ميشد. در جنگي سه ساله، احتمالا میان سال هاي ۲۳۹-۲۴۱ م. ايرانيان به رهبري شاپور ساساني، انطاكيه را تصرف نمودند. شاپور بار ديگر در سالهاي ۲۵۳ م و نيز ۲۶۰ م به انطاكيه لشكركشي نمود كه در نبرد اخير والريانوس، امپراتور روم و بسياري از سربازان او را به اسارت گرفت. براساس كتيبه ی شاپور در نقش رستم، اين اسيران به شهرهاي مختلف، از جمله خوزستان تبعيد شدند: ” … و انسان هايي از امپراتوري روم گرفتار شدند، ما آنها را روي زمين هاي غيرايراني به صورت تبعيدي آورديم و در امپراتوري ايران خودمان، در سرزمين پارس، در سرزمين پارت، درسوزيانا (خوزستان) و درآسورستان …”، (گيرشمن، ۱۳۷۹،۱۹۳-۱۵۶) .مورخان مسلمان نيز به استقرار اين اسيران در خوزستان اشاره نموده اند: “شاپور بن اردشير با روميان جنگ كرد و گروه بسياري از ايشان را اسير گرفت و آنها را به شهر شاپور در فارس و دو شهر جنديشاپور و تستر (شوشتر) در اهواز (خوزستان) آورد”، (مقدسي،۱۳۷۴ ،۵۱۱)، پوپ با بررسی منسوجات باستانی منسوب به شوشتر این رویداد را به ۵۰۳ م، در زمان فتح انطاکیه از سوی قباد اول نسبت میدهد و دلیل آن را استفاده از تارهای جفتی[۲] ،ویژه ی روش بافندگی انطاکیه به جای تارهای منفرد، در بافته- های خوزستان پس از سده ی پنجم میلادی میداند (پوپ، ۱۳۸۷،۸۶۳ ). در این صورت قدمت پارچه های مذکور به اواخر دوران ساسانی و یا پس از آن باز میگردد، گرچه ممکن است تکامل شیوه ی بافت پود جفتی[۳] در ایران،  جدا از سنت سوری آن رخ داده باشد.

گزارشی در “كارنامه ی شهيدان” درباره فردی به نام پوسي[۴] آمده كه موّيد نقل های مورخان مسلمان است. پوسي از جمله اسيراني بود كه شاپور دوم به ايران آورد، او به همراه خانواده اش به شهر نوبنیاد كرخ الدن (ايوان‌كرخه) در نزديكي شوش آمد و مهارت خود در بافتن نشان داد. پوسی با به کار گرفتن ابریشم و متازا[۵] ( ابریشم خام) تصاویری زرین پدید می آورد و پارچه ها و پوشاکی میبافت که آنها را وستیس آئورو پیکتا[۶] یا ابریشم رنگارنگ و زردوزی شده می نامیدند.اين گزارش بيان ميدارد كه در سده ی چهارم میلادی و در روزگار پادشاهي شاپور، چنان پارچه هايي از ابريشم در خوزستان تهيه مي شد كه گمان ميرود هنرمندي همچون پوسي نيز نميتوانست همانند آن را در ميهن خود (سرزمين روم)، با دستگاه هاي ابتدايي و تكامل نایافته پديد آورد (پيگولوسكايا، ۱۳۶۷ ،۸۳۳ ). این گزارش نشانگر پيشينه ی بافت پارچه هاي ابريشمي در خوزستان، دست‌كم از سده ی چهارم میلادی است. در این زمان، شاپور دوم به ديار بكر، در شمال بين النهرين، تاخت و با اسيراني بسيار به خوزستان بازگشت، بعضی مورخان سكونت اين اسيران در شوش و شوشتر را سرآغاز بافت ديبا و خز دانسته اند: “پس از آن كه شاپور به ديار جزيره آمد و به ديگر ديار روم حمله برد و مردم بسيار از آنجا بياورد و در شوش و شوشتر و ديگر شهرهاي ولایت اهواز (خوزستان) اقامت داد كه توالد كردند و در آن سكونت گرفتند و از آن هنگام به شوشتر ديباي شوشتري و انواع حرير، و به شوش خز و به ديار نصيبين پرده و فرش بافتند و معمول شد كه هنوز هم هست”، (مسعودي،۲۵۳۶،۲۵۴ ).اين گفتار مسعودي را ثعالبي نيز تأييد مي‌كند: “پس چون آنچه را كه شاپور درباره جنگ با روميان ميخواست برآورده شد، بر سر مردمان سنجار، بصري، طوانه و آمد )حدود ديار بكر( تاخت و گروه فراواني از آنان را به اسيري گرفت. برخي از ايشان را در شوشتر و شوش جاي داد و آنان را به كار بافتن ديبا و خز واداشت”، (ثعالبي مرغني، ۱۳۷۲ ،۳۰۶ ).

گزارش ديگري از پروكوپيوس[۷] مورخ بيزانسي سده ی ششم میلادی، وجود دارد كه از مهاجرت صنعتگران و نساجان رومي به ، ايران خبر ميدهد. دليل اين مهاجرت سودجويي پتروس بارسيامه[۸] نمايندۀ ملكه تئودورا[۹]، بود كه تجارت ابريشم و صنايع وابسته را در بيزانس دچار بحران نمود. چنان كه پروكوپيوس مينويسد:”در شهرها همه ی كساني كه در اين كار بودند به گدايي افتادند، صنعتگران و كارگران دست‌كار همگي به فلاكت افتادند، بسياري از ايشان ميهن خود را تغيير داده به ايرانيان پناهنده شدند” (بولنوا، ۱۳۸۳ ،۱۸۷ ). اين مهاجرت ها، با پيش زمينه حضور خاندان هاي نساج سوريايي از گذشته هاي دور، درگسترش صنايع بافندگي ايران تأثيرگذار بود، گرچه مستشرقین بر تاثیر حضور اسرای رومی در پیشرفت صنعت نساجی خوزستان در این دوره تاکید دارند، اما پیشینه درخشان بافندگی خوزستان و نیز حمایت های دولت ساسانی در این زمینه را نباید نادیده انگاشت. ميتوان اوج هنر بافندگي ساساني را در آميختن مهارت هنرمندان مهاجر با تجارب ديرپاي نساجان بومي دانست، زيرا چنان كه پيشتر گفته شد خوزستان دست‌كم از روزگار ايلاميان داراي كارگاه هاي مجهز بافندگي بوده است و در واقع مهاجران با كاربرد دستگاه هاي پيشرفته، اين صنعت ديرینه را رونق بخشيده اند.

 

ديباي شوشتري پس از اسلام:

اعراب دوران جاهلی نسبت به منسوجات ایرانی شناخت داشتند، زیرا در بررسي شعر این دوره، ابياتي مشاهده میشود که در آنها از”ديباج” یاد شده است. احتمال ميرود كه اين آشنايي از سوي اعراب ساكن در قلمرو ايران ساسانی و يا از راه بازرگاني حاصل آمده است و در موارد مختلفی در اشعار و قصه های اعراب از دیبا نام برده شده است. این جایگاه دیبا در شعر عرب، به عنوان نمودی از شکوه و تجمل دربار خلفای عباسی تا سده های بعد دیده میشود.

به دلیل آشنايي ديرين اعراب با منسوجات پارسی، با چيرگي ایشان بر ايران، هنر پارچه بافي ساساني نه تنها دچار ركود نشد، بلكه با حمايت هاي خلفا و نيز امراي محلي توسعه يافت. اگرچه در آغاز اسلام بنابر سنت نبوي، مردان مسلمان از پوشيدن البسه ابريشمين همچون ديبا و حرير، نهي شده بودند، اما خوي اشرافي گراي خلفاي اموي و عباسي و نيز تأكيد ايشان بر پيروي از آيين هاي درباري ايران باستان، زمينه را براي شكوفايي صنايع ابريشم بافی فراهم آورد، چنان‌كه در همان سده ی اول هجري زياد بن ابيه، حاكم معاويه در عراق، به تقليد از ايرانيان قبايي از ديبا ميپوشيد (الصبهاني، بیتا، ج ۱۴ ،۱۰۴ ).

در قرون آغازین اسلام ، خوزستان به دليل نزديكي به مركز خلافت و نيز حفظ پايگاه سنتي خود در عرصه ی منسوجات، از مراكز قابل توجه بافندگی به شمار ميرفت و هر شهرآن در بافت نوعی جامه نامدار بود: در قرقوب جامه هاي سوزنگرد (ابن حوقل،۱۳۴۵ ،۲۸)، در اهواز فوطه هاي ابريشمي[۱۰] و در عسكرمكرم مقنعه هاي ابريشمي و در طيب، بندشلوارهايي همچون انواع رومي آن كه جز در ارمينه بهتر از آن يافت نميشد،(ابن حوقل، ۱۳۴۵ ،۸۲ /اصطخري، ۱۳۶۸،۳۹).

ديباي شوشتري نیز مورد توجه دربار و بازرگانان بود و به صورت ماليات و پيشكش داد و ستد ميشد. اين توجه سرانجام به مهاجرت برخي بافندگان ديبا از شوشتر به بغداد انجاميد: در غرب بغداد، محله اي به نام “التستريون” ساختند که شوشتري هاي مهاجر در آنجا به بافتن “ثیاب التستريه” يا همان ديباي شوشتري می پرداختند (الحموی،۱۹۶۵،ج ۱ ،۸۵۰ )،اين ناحيه را ميتوان به عنوان حلقه ی واسط در انتقال هنر بافندگي خوزستان به بغداد در نظر گرفت.

 

شيوه ی بافت ديبا:

تاكنون تمامي منسوجات منسوب به دوران ساساني در خارج از ايران يافت شده اند، ازاين روي انتساب آنها به اين عصر تنها با تكيه بر نقوش و شيوه ی بافت صورت گرفته است. پيشتر به مهاجرت بافندگان سوريايي به خوزستان و تاثير ايشان در شكوفايي صنايع پارچه بافي ايران ساساني اشاره شد، بنابراین با بررسي منسوجات بازمانده از اين نوع ميتوان به قرينه هايي براي درك شيوه ی بافت ابريشمينه هاي خوزستان رسيد. از معدود بافته هايي كه تشخيص تعلق آنها به دوره ی ساساني ميسر شد، نمونه هايي هستند كه در گورهاي آسياي ميانه، مصر و خزائن كليساهاي اروپا حفظ شده اند. بيشتر اين منسوجات ابريشمين به شيوه ی مركب جناغي بافته شده اند ،(يارشاطر، ۱۳۸۰ ،ج ۳ ،۶۴۵).

در حفاري هاي شهر صلاحيه در ناحيه فرات، كه روزگاري متعلق به ايرانيان ساساني بود، تعداد زيادي تكه هاي پارچه یافت شد. نتیجه ی حاصل از تجزيه ی آنها این بود که پارچه هاي با طرح هاي هندسي در دستگاه هاي بافندگي داراي چند تاركش و پارچه های داراي اشكال و طرح هاي انساني و جانوري با دستگاه چله‌كشي بافته شده اند. از وضع جغرافيايي شهر صلاحيه چنين برمي آيد كه بافندگان آن ناحيه را ساسانيان از سوريه به آنجا انتقال داده اند.

طرح هاي پيچيده ی منسوجات ساساني همچون گياهان و جانوران، که احتمالا از سده ی سوم میلادی رواج يافته، را تنها زماني ميتوان بافت كه هر كدام از تارهاي نخ را هر وقت كه خواستيم بلندكنيم و بالا بياوريم و اسباب اين كار نیز دستگاه چله‌كشي است. به نظر ميرسد كه اين دستگاه در سوريه و چين هر دو اختراع شده است و در ايران اصلاحاتي در آن به عمل آمده است.ايرانيان پيشتر براي بافتن گليم با پودهاي جناغي تارهاي سفت و فنري به كار مي بردند، اما از آنجا كه بافت تارهاي شل نتابيدة ابريشمي روي دستگاه هاي سفت بافت پودي و تبديل آن به طرح ها و نقشه هاي تاري بسيار دشوار بود، نخست تار ابريشم را تابيدند، اين امر سبب شد كه تار آنها مانند تار پشم سفت شود و نیز بافت دوتاري (دو چله اي) چيني ها را اقتباس نمودند، اما روية چله اي را تبديل به تركيب روية پودي كردند، اين كارها را ميشد با دستگاه چله‌كشي سوريه اي انجام داد ،(ولف، ۱۳۷۲ ،۱۵۷-۱۵۶). یادآور میشود بافت ابریشمینه ها با طرح سرژه[۱۱]،( کجراه) بوده است.براي آشنايي بيشتر با شيوه ی بافت ابريشمينه هاي ساساني، كه ديباي شوشتري نيز از اين خانواده است، بايد به پژوهش هاي انجام شده بر منسوجات ابريشمي شهر آنتينوئه توجه داشت. اواخر سده گذشته در كاوش هاي شهر آنتينوئه مصر، پارچه هايي به دست آمد كه پس از بررسي، نقش هاي برخي ايراني و يا داراي منشاء ايراني تشخيص داده شد. اين نظر نخستين بار از سوي گايه[۱۲]، مطرح و از جانب گيمه[۱۳]، تأييد شد؛ اما فالكه[۱۴] بخشی از آنان را متعلق به آنتينوئه و بخشي ديگر را كار استادان خوزستان دانست ،(فالکه،۹۲۱،۱۹۱۳).

پفيستر با اشاره به نقوش بعضي پارچه هاي به دست آمده از آنتينوئه،(تصویرشماره ۲ )، اين نقوش را متعلق به خاور نزديك و بين النهرين شمرد،(۴۶۸-۴۶۶، ۱۹۳۲،Pfister ) و نمونه هايي از پارچه هاي ساساني را ارائه نمود كه در آنها نخ پود از ۵ رديف نخ هاي اصلي روي پارچه ميگذرد،(تصویرشماره ۳ )، كه همانند پارچه هاي چيني است. پفيستر در ۱۹۳۲م. به اين نتيجه رسيد كه نخستين بار پارچه هاي پشمي در سوريه و بين النهرين به شيوة سرژه (کجراه)، بافته شدند و مورد توجه شاپور يكم قرار گرفتند، او پس از تصرف انطاكيه در ۲۶۰ م، نساجان آرامي را با خود به شوش برد ،(۴۷۳,۱۹۳۲،Pfister)، گرچه این مهاجرت در زمان شاپور دوم نیز قابل طرح و بررسی است، (پيگولوسكايا،۱۳۶۷،۲۲۳)، توجه به اين شواهد، تأثير هنر سوريايي در منسوجات ابريشمي خوزستان را بيان مي‌كند، تاثيري كه چه در نوع دستگاه بافندگي و چه در شيوه ی بافت مشهود است.

بافت های سنتی شوشتر – دیبا (پرند شوشتر)

تصویرشماره۲ ):پارچه های به دست آمده از آنتینوئه، سده ی۷-۶ میلادی

مأخذ: (گیرشمن، ۱۳۵۰ ،۵۷).

بافت های سنتی شوشتر – دیبا (پرند شوشتر)

 

تصویرشماره۳ ): شیوه بافت سرژه ارایه شده توسط پفیستر

مأخذ: (پیگولوسکایا،۳۲۵،۱۳۶۷).

 

متأسفانه از میان انبوه نقوش ساسانی نمی توان با اطمینان از نقوش و رنگهای ویژه ی دیبا سخن گفت، اما در بررسی کلی منسوجات ساسانی، نقوش پارچه ها و زربفت ها بیشتر به صورت قرینه سازی و برگرفته از خطوط هندسی و گاه از نقوش گیاهی مشاهده میشود، این طرح ها اغلب به صورت ترکیبی از ترنج هایی است که در میان آنها موضوعی معین مانند سیمرغ، اژدها، اردک، خروس، اسب بالدار، حیوانات افسانه ای و نیز علائم مذهبی مانند آتشدان، درخت مقدس و یا پادشاهی که تیر از کمان می کشد، تکرار شده است، چنین زربفت هایی اغلب ابریشمین و گاه از کتان و پشم هستند و رنگ های قرمز و سبز در آنها بیش از دیگر رنگها کاربرد دارد (واندنبرگ،۱۳۴۸ ،۲۲۶-۲۲۵)،پوپ چهار قطعه پارچه ی ابریشمی را به شوشتر نسبت میدهد، البته باید توجه داشت که این انتساب قطعی نیست و تنها براساس گمانه زنی برروی شیوه ی بافت صورت گرفته است. نخست طرح بافته ی موزه ی برلین،که مشبک (خانه خانه) و به صورت لوزی های دارای حاشیه ی نقوش مرواریدی شکل است و در هر یک از این خانه ها به صورت یک در میان نقش یک مرغابی و یک نخل بادبزنی دیده میشود ،(تصویرشماره۴ )، در نقش پارچه ی دیگری از این مجموعه نقش خروس و نخل بادبزنی درون خانه های شبکه ای شکل چلیپایی و ستارهای قرار گرفته است. طرح پارچه ای دیگر شامل طرح های خانه خانه ای به صورت قاب های مدور مماس برهم است که حواشی آنها با تزیینات برگی شکل پر شده است، در هر یک از قاب های این پارچه تصویر اسبی بالدار در حال جست وخیز که به پشت سرش می نگرد دیده میشود (تصویرشماره۵)،(پوپ،۱۳۸۷،ج۲ ،۲۶۸).

 

بافت های سنتی شوشتر – دیبا (پرند شوشتر)

 

تصویرشماره۴): نقش مرغابی و نخل.

مأخذ: (پوپ، ۱۳۸۷ ،ج۲ ،۸۶۲)

بافت های سنتی شوشتر – دیبا (پرند شوشتر)

 

تصویرشماره۵): نقش اسب بالدار.

مأخذ: (پوپ، ۱۳۸۷ ،ج۲ ،۸۶۲)

 

نمونه ی دیگر، متعلق به دوره ی متأخر (سده ی سیزدهم میلادی/ شش و هفت هجری)، قطعه ای نسبتا بزرگ بافته شده در شوشتر و مزین  به نقوش سیمرغ روبروی هم با زمینه ی آبی تیره و نقوش به رنگ های سبز و سفید است که در موزه کانست گوربه (موزه صنایع تطبیقی برلین) نگهداری میشود،(الوند، ۱۳۵۵،۸۵ ) و پوپ نیز به معرفی این پارچه در مجموعه ی بافته های شوشتر پرداخته است. پوپ دو قطعه پارچه از سده های میانه ایران را نیز بنابر اشتراک در فن بافت با پارچه های ابریشمی ساسانی بافت شوشتر در گروه بافته های شوشتر طبقه بندی می کند ،یکی از آنها دارای نقش درخت سیب به رنگ های سبز و قهوه ای و میوه های آبی و زرد است که دو پرنده ی روبه روی هم بر شاخه ی فوقانی این درخت طراحی شده است. پارچه ی دیگری که از قبور شهر ری به دست آمده، سراسر مزین به طرح های برگی شکل با نقش درخت سیب است و کتیبه ای با متن ” عمل …”دارد (پوپ، ۱۳۸۷ ،ج ۵ ،۲۳۱۴).

طرح و رنگ ديباي شوشتري، تابعي از فرهنگ رايج نساجي در دورۀ ساساني است، اما اگر خود اين فرهنگ را برگرفته از ابريشمينه هاي شاهانه بدانيم به خطا نرفته ايم، از اين روي ديبا نيز همچون ديگر منسوجات در طرح هايي با تصاوير گياهان، جانوران و انسان ها بافته مي شد. در پارچه های يافت شده ی مشابه، ظرافت هنرمندانه ی بافندگان در پديد آوردن چنين نقوشي مشاهده ميشود.

 

كاربردهای ديباي شوشتري:

ديبا به عنوان منسوجي ظريف وگران بها كاربردهاي متفاوتي داشته است، از جامة شاهان تا خفتان و پوشش كعبه، از دلایل این تنوع کاربری میتوان به تنوع نقش ها و رنگها در دیبا اشاره نمود. بيشترين موارد استفاده از ديباي شوشتري در تهيه ی البسه اي بود كه به مصرف درباريان و نيز شخص خليفه ميرسيد، به عنوان نمونه در ميان جامه هاي معتضد عباسي، جامه هايي از ديباي شوشتری وجود داشت (مسعودي، ۲۵۳۶ ،ج ۲ ،۶۸۲ )،گاه اين جامه ها به صورت پیشکش به نزد حاکمان می رسید، چنانکه شمس المعالی قابوس بن وشمگیر پنجاه تخت جامه ی ملون از جامه های شوشتري براي اسماعيل بن نوح ساماني فرستاد،(عتبی،۱۳۸۲ ،۱۸۷) و يا علي بن عيسي از خراسان هزار غلام ترك، كه به دست هر يك، دو جامه ی ملون شوشتري، سپاهاني و … بود، براي هارون فرستاد (بيهقي، ۱۳۷۸ ، ج ۲ ،۶۴۲ ).با در نظر گرفتن اين حجم گسترده از ذخيره و مبادله ميتوان ميزان بالای توليد ديبا در شوشتر را دانست: از جمله اموالي كه سبكتكين،(سردار معزالدوله) از خود به جاي گذاشت، چهار هزار جامه از ديبا بود كه شامل دو هزاروپانصد جامه از ديباي شوشتري میشد،(فقیهی، ۱۳۵۷،۴۰۸).

گذشته از قبا و پيراهن، دستارهايي گرانبها از ديبا ميبافتند، ياقوت حموی مينويسد كه صاحب بن عباد، عمامه اي با حاشيه اي پهن بر سر داشت كه در شوشتر بافته بودند، يكي از حاضرين در آن مينگريست كه صاحب بن عباد او را گفت: “ما عملت بتستر لتستر[۱۵]” (الحموي، ۱۹۶۵ ،ج ۱ ،۸۴۹ ).در بررسي متون ادبي، بسياري از اين موارد كاربرد مشاهده مي شود:

 

 

نتیجه گیری:

با توجه به شواهد و توصیف هایی که از دیبای شوشتری در منابع مکتوب آمده، درمی یابیم که پارچه مذکور منسوجی ابریشمین و زربفت بوده است که بافت آن از روزگار شاپور دوم ساسانی، با مهاجرت بافندگان سوری به ایران، در شهر شوشتر توسعه یافته و پس از اسلام نیز با حمایت خلفا و حاکمان ایرانی تا قرن ها کاربرد داشته است.

جنس ظریف وکاربرد الیاف زر و سیم، دیبا را به صورت منسوجی درخشان و گرانبها از دیگر پارچه ها ممتاز و متمایز ساخته بود. منابع مکتوب بر بافت تصاویر انسانی و گیاهی بر دیبای شوشتری اشاره دارند که میتوان آنها را با طرح های رایجی همچون مدالیون تصور نمود. رنگ آن نیز اغلب ارغوانی و یا سبز بوده است تارهای داخلی جفتی (مزدوج)از ویژگی های ابریشمینه های شوشتر بوده و طرح سرژه (کج راه) با تکرار نخ های پود دو درمیان، قابلیت نقش پذیری آنها را افزایش می داده است. حوز کاربرد این منسوج به ویژه در دور اسلامی با برپایی کارگاه های طراز در شوشتر گسترش یافته و سرزمین های دیگری همچون مصر و بیزانس را دربر میگرفته است، اما عصر طلایی بافت دیبا در سده های هفتم و هشتم هجری، همزمان با حمل مغول به ایران، رو به زوال نهاد.

 

فهرست منابع:

  • ابن حوقل،(۱۳۴۵)،” صوره الارض”،( ترجمه جعفر شعار با عنوان: ایران در صوره الارض)، نشربنیاد فرهنگ ایران: تهران.ج ۲٫
  • ابوبکر احمد ابن اسحاق همدانی،الف،(۱۳۴۹)،”البلدان”،( ترجمه جواد مسعود)،ج۱،نشر بنیاد فرهنگ ایران: تهران.
  • ابوعبدالله محمدبن محمد، الف،(۱۴۰۹)،” نزهه المشتاق”، ج ۲، نشر عالم الکتب،لبنان :بیروت.
  • اخسیتکی، الف،(۱۳۳۷)،” دیوان اثیرالدیناخسیکتی”، (تصحیح رکن الدین همایونفر) ، ج ۲، انتشارات رودکی: تهران.
  • ادی شیر،م، (۱۹۹۰)،” معجم الالفاظ الفارسیه المعربه”، ج۴، نشرفی مکتبه لبنان: بیروت.
  • الاصبهانی، الف، (بی تا)،” لاغانی”،ج۳، نشر فی دارالکتب المصریه، مصر: قاهره.
  • اصطخري،الف، (۱۳۶۸)،” مسالک و ممالک”،( تصحیح ایرج افشار)،ج۴، انتشارات علمي و فرهنگي: تهران،چاپ دوم.
  • اصفهاني، ح،(۱۳۴۶)،” سني الملوک و الارض”،( ترجمه جعفر شعار با عنوان «تاریخ پیامبران و شاهان»)،جلد۱،نشر بنگاه ترجمه و نشر کتاب: تهران،چاپ اول.
  • امیرمعزي، م، (۱۳۶۲)، “دیوان امیرمعزی”،( تصحیح ناصر هیری)ج۳، نشر مرزبان: تهران،چاپ اول.
  • آکرمن،ف،(۱۳۶۱ )،”نساجی ایران، بافته های دوران اسلامی”، (ترجمه زرین دخت صابر شیخ)، انتشارات سازمان صنایع دستی ایران: تهران.
  • برتولد،الف، (۱۳۶۹)،” تاریخ ایران در قرون نخستین”، ج ۲،( ترجمه مریم میر احمدی)، انتشارات علمی و فرهنگی: تهران.چاپ اول.
  • بن حجر،الف،(۱۹۶۷)،” دیوان اوس بن حجر”،( تحقیق محمد یوسف نجم)،ج۲،انتشارات دار صادر، لبنان:بیروت.
  • بولنوا، ل،(۱۳۸۲)،” راه ابریشم”،( ترجمه ملک ناصر نوبان)،ج۱، نشر پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي: تهران.
  • بیهقی، الف،(۱۳۸۷)،” تاریخ بیهقی”،( به کوشش خلیل خطیب رهبر)،ج ۲، انتشارات زریاب: تهران،چاپ سوم.
  • پوپ، آ، (۱۳۸۷)،” سیری در هنر ایران”، (ترجمه زهره روح فر) ج۲، فصل۲۳: پارچه های دوره ساسانیان، انتشارات علمی و فرهنگی: تهران.
  • پيگولوسكايا،د،(۱۳۶۷)،”شهرهای ایران در روزگار ساسانیان و پارتیان”،( ترجمه عنایت الله رضا)،فصل اول، انتشارات علمی و فرهنگی: تهران،چاپ اول.
  • ترمذي ،الف، (بی تا)،” دیوان ادیب صابر ترمذي”، ( تصحیح و اهتمام محمدعلي ناصح)، ج۱، انتشارات مطبوعاتي علمي: تهران.
  • دیماند، س.م. (۱۳۶۵)،”راهنمای صنایع اسلامی”، (ترجمه عبدالله فریار)،فصل اول:کلیات، انتشارات علمی و فرهنگی: تهران.
  • الوند، الف،(۱۳۵۵)،” صنعت نساجی ایران از دیرباز تا امروز”،انتشارات دانشگاه صنعتی پلی تکنیک: تهران.

 

کانال تلگرام مجله نساجی کهن

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن