تاثیرفرهنگ بومی بر نقش مایه های تزیینی در جوراب بافی سنتی مازندران

سامره رضایی

کارشناس ارشد طراحی پارچه و لباس,دانشگاه علم وهنر اردکان

 

چکیده:

بافته هاي روستايي ازجمله هنرهاي کاربردي است که حاصل تلفيق باورهاي قومي و سليقه ذوقي بافنده است که برای حفظ اصالت و هويت بومي، توجه به نقش مايه هاي غني اين آثار مي تواند راه گشا باشد. نوعی کار است که در آن لوازم تزئینی و کاربردی تنها با استفاده از دست یا ابزار ساده ساخته می‌شود. معمولاً این کلمه به روشهای سنتی ساختن کالاها اطلاق می‌گردد. استادکاری مخصوص هر یک از این موارد مهم‌ترین ملاک است. چنین چیزهایی اغلب از لحاظ فرهنگی و یا مذهبی فوق العاده هستند. لوازمی که بصورت تولید انبوه و یا با ماشین آلات مختلف ساخته می‌شوند جزء صنایع دستی نیستند. صنایع دستی لوازمی هستند که قرار است مورد استفاده قرار گرفته و کهنه، پوسیده و غیره شوند. مورد استفاده آنها بیش از یک تزئین ساده‌است. صنایع دستی اغلب کارهای فرهنگی و رسومی تری تلقی می‌شوند زیرا به عنوان بخشی از ملزومات زندگی روزمره مطرح هستند.

روستاهای مازندران میراث دار هنرهای دستی و بومی است  که در گذر زمان روبه فراموشی نهاده اند.بافته های روستایی از جمله هنرهای کاربردی است که حاصل تلفیق باورهای قومی وسلیقه ی ذوقی بافنده است .در جهت حفظ اصالت و هویت بومی توجه به نقش مایه های غنی این آثار میتواند راه گشاباشد.

اطلاعات اولیه در این پژوهش به شیوه ی میدانی از روستای ییلاقی لهر بدست آمده است.نقش مایه های جوراب های بافتنی نمود اشیاوعناصر طبیعی با فرمهای پیچیده و ساده بوده ونمایانگر دیدگاه خلاقانه و تیزبین بافنده است. نقوش انسانی به ندرت در دست بافت ها دیده شده ولی نقش حیوانات و پرندگان ودرختان و گیاهان کارکرد بهتری دارد.

اهداف مقاله:

۱-شناخت و دستیابی به نقش مایه های جوراب بافی این منطقه.

-۲ بررسی مفاهیم پنهان  نمادین در نقش مایه های جوراب بافی .

سؤاالات مقاله:

۱-تاثیر طبیعت در نقوش جوراب بافی چگونه است؟

۲-مهم ترین نقش مایه های جوراب بافی از چه نمادی پدید آمده است ؟

واژگان کلیدی:

نقش مایه.جوراب بافی.باورهای قومی.پشم.روستای ییلاقی لهر

 

مقدمه:

اولین وسایل بافت در ایران در غارهاي کمربند و هوتو در بهشهر مازندران گزارش شده است. و منابع تاریخي دربارۀ مقادیر فراوان بافته هاي نفیس تولیدي در قرون اولیۀ بعد از اسلام در طبرستان که مازندران امروزي، بخش عمدۀ آن است، تردیدي نمي گذارد. به علاوه آب وهوای مناسب برای تولید ابریشم کشت الیاف کنف کثرت دام وفراوانی پشم نیاز مبرم مردم مناطق کوهستانی(که دوسوم کل منطقه ی مازندران را تشکیل می دهد) به پوشاك و بافته هاي گرم، بر قدمت بافندگي و وجود دست بافته هاي فراوان و درنتیجه نگاره ها و نقوش سنتي منطقه تأکید مي کند. هنر دست بافي مازندران در انواع گلیم، جاجیم، گلیج، ساچین، جوراب ها و… تبلور یافته است. این بافته ها به دلیل خاص ازجمله قابلیت نقش پذیري نسبت به سایر بافته ها و نیز کاربرد وسیع در مناطق کوهستاني سرد که اغلب دورافتاده و درنتیجه بکر و سنتي مانده اند، اهمیت خاصي مي یابد. نقوش متنوع و نقش مایه هاي رنگین و فراوان که قرنهاست زنان روستای ساکن ارتفاعات در بافته های خود به آن می پردازند.دست بافته ها به ویژه جوراب ها به دلیل ویژگی کاربرد آن هاعموما در طول چند سال کاملا فرسوده شده و به دور ریخته میشود.زیرامواد اولیه کارکه ازپشم وگاهی از ابریشم است غیرقابل مصرف میشوداز عوامل دیگرفرسودگی وتخریب آثارحشرات است.جدای ازاین استدلال نقوش بازمانده از تاریخ مند بودن این آثاروجریان داشتن آن طی سالیان متمادی حکایت می کند. روستای قدیمی لهر از توابع لاریجان همچنان فرهنگ اصیل و بافت روستایی خود را حفظ کرده است یافته های تصویری در بافته های این دیار در طی تحقیق میدانی ومصاحبه با زنان محلی به دست آمده است.

 

 

پشم :

 رشته هایی باریک و نرم که بر روی پوست حیواناتی مانند گوسفند و شتر می روید و در پارچه بافی و فرش بافی از آن استفاده می شود و معمولاً نوع غیرقابل رشتن آن برای تولید نمد به کار می رود. نوع پشم به روش پرورش جانور، فصل پشم چینی و شرایط آب وهوایی بستگی دارد. پشم از جهت ظرافت و ضخامت ، به سه دسته تقسیم می شود: ۱) پشمهای بسیار زِبر و شکننده (کمپ ) که بین ۱۰۰ تا ۲۵۰ میکرون ضخامت دارند. این پشمها را نمی توان ریسید و بافت ، اما می توان از آنها نخهای ضخیمی تهیه کرد که برای بافت قالی بهترین نوع نخ است . رشته هایی با ضخامت ۵۰ تا ۱۰۰ میکرون که آنها را «مو» می نامند. اگر این رشته ها با پشمهای عالی (پشمهای با حداقل ضخامت ) ترکیب شوند، نرمتر و آسان بافت تر از کمپ می شوند .رشته های ظریفتر که عالیترین نوع پشم اند و خود دو دسته اند: پشم متوسط ، که ضخامت آن بین ۳۰ تا حدود ۶۰ میکرون است ؛ پشم عالی ، که ضخامت آن از ۳۰ میکرون کمتر است و ضخامت مرغوبترین نوع آن گاه به ۶ میکرون می رسد .پشم گوسفند، بسته به این که برکدام عضو آن روییده باشد، از لحاظ لطافت یکسان نیست ؛ پشم پهلوها بترتیب از پشم شکم ، پس گردن ، سر و پاچة گوسفند لطیفتر است . یکی دیگر از معیارهای سنجش مرغوبیت پشم ، قابلیت ارتجاع و میزان نرمی آن است ؛ پشم زبر و ضخیم در اثر کشیدگی و فشار، بین ۴ تا ۷سانتیمتر «طول » می یابد، اما پشم عالی می تواند چند برابر آن کِش بیاید.

 

 

سابقه تاریخی و هنرهای دستی منطقه لهر:

لهر، روستایی است از توابع بخش لاریجان شهرستان آمل در استان مازندران ایران. این روستا در دهستان لاریجان سفلی قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۳۷ نفر (۱۲خانوار) بوده‌است ودارای آب و هوائی بسیار خوب میباشدودر تابستان جمعیت آن به ۴۰۰نفر نیز میرسد.از مناظر زیباو دیدنی آن می توان به استخر روباز برای آبیاری باغات و امامزاده عباس و علی (ع)، گردکاله، نال پی، اسپیون، کمرون، دست برون، لوسر، جنگل زیبای سرخ تلی، تنگه گلی و منطقه زرآویز ِاشاره کرد ارتفای روستای لهر ۲۴۵۰متر از سطح دریای آزاد میباشد ودر مجاورت روستای فیس وناندل قرار دارد از شهرستان آمل حدود ۶۰ کیلومتر فاصله داشته که حدود ۵۲کیلومتر آسفالت و ۸کیلومتر جاده خاکی میباشد.

بیشتر مردم این منطقه به شغل دامپروری وکشت سیب زمینی و چغندر وسبزیجات مشغول اند.از گذشته های دور در این منطقه همانند دیگرمناطق کوهستانی وروستایی مازندران صنایع دستی مختلفی وجود داشته است.ازجمله هنر میل بافی که خاص زنان است .باوجود اینکه هنرهای مذکور در همه نقاط ایران مرسوم است وطریقه بافتن آنهادر تمام مناطق به یک گونه است نوع نقوش به کاررفته در این دست بافته ها نقوش بومیای استکه از دیر باز در همین منطقه مرسوم بوده است.مردم این منطقه بیشتر ازآنکه با زمین مانوس باشند به چوپانی  وگالشی (گاوداری)خوگرفته اند.ازآنجا که عموم مردم این منطقه گله دارند همیشه یک طرف داد وستد آن هاباپشم پنیر روغن حیوانی وجوراب های پشمی است که زنانشان از پشم گوسفندان می ریسند و می بافند بافت جورابهای پشمین از قدیمی ترین دست بافته ها و هنرهای سنتی این منطقه است که هنوزهم ادامه دارد.وگاهی منبع درآمدمناسب  برای خانوارها محسوب میشود.ودر آنجاجوراب های متنوع و رنگارنگی بافته می شود.که از انواع آنها می توان به جوراب های ساق کوتاه ودراصطلاح محلی کفشک که بیشتر زنان ازآنها استفاده میکنند.در گذشته جوراب ها صرفا باپشم بافته می شداما امروزه کاموا نیز دربافت آن هاکاربرد دارد.در بافت جوراب ازپنج میله ی کوتاه بافتنی استفاده می شود که طول هریک حداکثرپانزده سانتی متر است وبه تناسب قسمت های مختلف جوراب دوتا پنج میله برای بافت آن بکار میرودودر نهایت جورابی یکدست وبدون درز به دست می آید.

نقش مایه ها در بافت جوراب پشمی:

در میل بافی، سطوح محدودی از مستطیل، مربع، لوزی و یا مثلث بارنگ های متنوع در کنار هم قرار می گیرد. در مواردی نقوش اشیاءوگیاهان و طبیعت همچون دریا و کوه و حیوانات به گونه ای کلی طرح می شود. این گونه نقوش گاهی به مفهوم تصویری موضوع و به جزئی از اجزاء طبیعت نزدیک است و گاه مفهومی درونی و ذاتی دارد و با فرم های ساده شده ارائه می شود. این تصاویر در کنار هم تکرار و در یک سطح افقی ردیف می شوند. طی تحقیقات میدانی به عمل آمده، نگارنده نقش مایه های متنوعی در جوراب بافی این منطقه یافته است. این نقش ها را براساس نام و موضوع میتوان در سه گروه اصلی نقوش حیوانی و گیاهی و طبیعی تقسیم بندی کرد. نقوش حیوانی شامل طرح هایی با نام های محلی غازگل کوتری، مهرخفته، پاپلی و بلبلک میشود؛ نقوش گیاهی، طرحهای برگ دار، داربه داری، دار، گل و سایمه گل را دربر میگیرد و طرحهای نقوش طبیعی، راسرا، چکنه و ولوله نام دارد. در جوراب هایي با نقش محدودتر، اولین رنگ مصرفي براي زمینۀ کار، همان رنگ طبیعي پشم هاي حیوانات و بیشتر رنگ های سفید و شیري و بهندرت سیاه و قهوه اي است. بیشترین و مهم ترین رنگهای به کاررفته براي خود نقش ها، سیاه و قرمز است که این رنگها در همۀ دست بافته هاي  این منطقۀ  رنگ اساسي و مهم به شمار آمده و به دست بافته ها روح وجلال دیگرميدهد. امروزه کامواهای موجوددربازار،تنوع رنگی فراوانی دارد و هنرمندان بافنده از انواع رنگ ها استفاده می کنند.

نقوش حیوانی:

ارتباط تنگاتنگ زنان بافنده با طبیعت محل زندگی شان موجب به کار گیری بسیاری  از طرحهای طبیعی منطقه درهنرهایشان شده است.در این میان نقش حیوانات جایگاه پراهمیتی دارد.غازگلی از نقش مایه هایی است که کاربرد زیادی درنقش پردازی جورابهای این مناطق داشته است.لغت غاز گلی به معنای گردن غاز است.دونوع غاز اهلی و وحشی در مازندران وجود دارد که از هردوی آنها در تهیه غذاهای محلی بهره می برند.از زمان های دور در شب عید بانوی خانه حتما باید برای شام یک مغ خروس غاز یا اردک می کشت وته چینآماذه میکرد.غازها از جمله پرندگانی هستند که به بلندی گردن مشهورند.در زبان طبری غازگردن کنایه از آدم گردن دراز است. این نقش از پیوستگی دو عنصر خط با حرکت درون آن ها را با رنگ متضاد (بیشترگرم)می بافند.نقش غاز گلی عموما در حاشیه به صورت uشکل به دور نقش مرکزی کوتری می پیچد.ازویژگی های نقش مایه ها در مناطق بومی تفاوت نام و شکل در مناطق مختلف حتی در محله های روستایی نزدیک به هم است.شاهد مثال نقش غاز گلی در مناطق هم جوار به نام مهر خفته نیز خوانده می شود.در نقش مهر خفته در سطور آتی بررسی خواهد شد.درآنجا مشخص می شود که حرکت uشکل این نقش در حاشیه که جوراب به دور نقش کوتری می تواند مفاهیم باستانی به دنبال داشته باشد و بر انتخاب این نام صحه بگذارد.sمانند ولوزی های توخالی شکل می گیرد.

 

 

در نقوش هندسی و زیبای میل بافی مازندران، نگاره های درخت مرغی بافته شده است:

نقشمایۀ دیگر، نقش انتزاعی از درخت در ترکیب با نقش پرنده است. نقشمایۀ درخت نقشمایۀ دیگر، نقش انتزاعی از درخت در ترکیب با نقش پرنده است. نقشمایۀ درخت مرغی به نام کوتری خوانده می شود.  درتصویر زیربخشی از جورابی است که نقش مایۀ کوتری بر روی آن بافته شده است. پرنده و درخت هردو مفاهیم رمزی و نمادین بارزی دارند. مشابه این نقش به نام کله قوچی یا درختمرغی در بافته های اقوام دیگر مناطق ایران و حتی در بافته های اقوام همسایه نیز رایج است. پرنده در سراسر اسطوره های پیش از تاریخ و دوران تاریخی سرزمین های ایران و بین النهرین، نماد ابر و باران یا باران به بهترین صورت ممکن در سفال نگاره های پیش از تاریخ شوش، فارس نهاوند و سیلک، با به کاربستن نگارۀ نشان داده شده است. در این سفال نگاره ها پرندگان با بال های شانه مانندی در »شانۀ باران« یا »مرغ شانه ای« بوده است. پیوند پرنده و پروازند و یا باران از آثار فرو می ریزد.از آنجا که باران سبب رویش گیاه میشود، برای ادامۀ حیات عامل اساسی به شمار می رفته و زندگی را با خود به همراه داشته است. گیاه، نماد رشد و حاصلخیزی و پرنده نیز نماد ابر و باران بوده است و این دو نشانه، خود اشاره ای است به رمز زندگی و حیات. از این رو نقش پرنده و درخت، با یک مفهوم مشترك در کنار هم قرار می گیرد.و در اطراف آن ها نقوشی حاشیه ای به صورت متناوب در سراسر ارتفاع درخت چرخیده است. این نقوش حاشیه ای به زبان مازندرانی با نام مهرخفته خوانده میشوند.

 

 

مهر خفته به معنای مار خوابیده است. در این بخش از متن، اهمیت نمادین ومفاهیم مربوط به نقش کوتری( درخت مرغی)  و مهرخفته (مار خوابیده ) بررسی می شود. مار که جانوری از راستۀ خزندگان است، به زبان عربی حیه نام دارد و سرو، گاه در عربی شجره الحیه نامیده می شود؛ چراکه اعتقاد بر این است: هرکجا که سرو است، مار هم هست.

این نکته نشان دهندۀ ارتباط بین مار و درخت است.

درخت در تزیینات بسیاری از آثار هنری برجای مانده در میان دو نگهبان طرح شده است که وظیفۀ آن ها محافظت از این شجرۀ مقدس به منظور جلوگیری از سلطۀ مار( نیروی اهریمنی)است. نمونۀ آن، نقش پردازی بشقاب سیمین ساسانی است که در موزۀ هرمیتاژ نگهداری می شود.مار خزندۀ معروف، جانور خاکی یا زمینی است که طول عمر زیاد و قدرت شگرف دارد.در بسیاری از تمدن ها به ویژه در مصر، چون در زیر خاك به سر می برد، نگهبان دنیای مردگان است. در نقش مایۀ کوتری و مهرخفته، در حاشیۀ نقش، ماری بافته شده که در پای درخت است و پرندگان بر روی شاخه های آن درخت سکنا گزیده اند.اگر مار، نماد جهان زیرین در نظر گرفته شود، درخت را می توان نماد زمین و پرندگان را نمادی از جهان آسمانی محسوب کرد. پرنده به عنوان نماد عالم ملکوت در مقابل مار، نماد عالم خاکی قرار می گیرد.همچنین نقش مایۀ محرمات جناقی که از تکرار خط شکسته ای به صورت هفت ایجاد شده است، در متن اصلی جوراب ها به فراوانی به کار گرفته می شود. این نقش در میان زنان بافنده به دو نام کج راه وُسّم آهو خوانده می شود. در فرهنگ عوام، اعتقادات خرافی نسبت به سم آهو وجود دارد. آن را برای رفع چشم زخم همراه بچه قرار می دهند. در فرخ نامه نیز آمده است، اگر سم آهو بسوزانند و بر جراحت نهند سود دارد. بدین تفسیر می توان این گونه انگاشت که نقش مایۀ سم آهو برای رفع چشم زخم بر روی جوراب بافته می شود. همین نقش مایه در منطقۀ چالوس و کندلوس به نام مائیتلی به معنی تیغ ماهیاست.  برای ایجاد این نقش در واقع بافنده، شکل جناقی واحدی را با رنگهای متضاد تیره و روشن تکرار می کند که شبیه به تیغ بدن ماهی است و به همین دلیل مائیتلی به معنی تیغ ماهی،نام گذاری شده است.

 

 

دو نقش مایه به نامهای بلبلک و پاپلی به شکل های مختلف در جوراب بافی به کاررفته اند:

 

این دو کلمه، پاپلی و بلبلک، دارای یک مفهوم مشترك به معنی پروانه هستند. در فرهنگ لغت زبان طبری،پاپلی وکلمات مشتق آن بدین شکل معنا شده است: پاپلی به معنی پروانه، سبک و چالاك میباشد. پروانه ای به رنگ قهوه ای سوخته و یا روشن که در باور عامه، پیام آور روح یکی از مردگان است. بلبلک نیز به معنی پروانه و کفشدوزك است.

با توجه به نام بلبلک و پاپلی و مقایسۀ معنی لغوی آنها با نقش مایه و شکل واقعی شان در طبیعت میتوان به چرایی این نامگذاری پی برد.پروانه در طبیعت از دو بال در قسمت میانی بدنش تشکیل شده است. بال ها مشخصۀ اصلی پروانه هستند، زیرابزرگترین قسمت بدن آن را شکل می دهند. بالها در عین بزرگی، زیباترین وُپرنقش و نگارترین بخش بدن پروانه و عامل اصلی جذاب بودن این حشره نسبت به سایر حشرات هستند. در نقش بلبلک  خط میانی بدن پروانه به رنگ آبی بافته شده است و بالهای دو طرف از ترکیب چهارخانه های آبی و سفید شکل گرفته اند. اما در نقش مایۀ پاپلی  نقش پاپلی از چهار دایرۀ به هم متصل شکل یافته است. این دایره ها در مرکز، دارای نقاط ریز پروانه مانند هستند. گویی در این نقش،بافنده در چهار شکل به هم متصل، حرکت پروانه را بر دستبافتۀ خود ضبط کرده است. به هر تقدیر اگر پاپلی به معنای بلبلک یا همان پروانه تفسیر شود، نماد پروانه به بی مرگی و تولد دوباره در باور سنتی جهان برمی گردد. پروانه نشانۀ شادی بسیار و مظهر زیبایی مفرط شناخته می شود. پروانه یک نماد برای روح و زن بودن است. دو پروانه نماد زناشویی خوشبخت است. شاید زنان بافنده نقشی از پروانه را به عنوان نمادی از شادی ها و زیبایی های زندگی بر روی جوراب نقش می کنند و یا آن را نمادی از روح زنانگی خود می دانند. همچنین اعتقاد به اینکه روح عزیزان به شکل پروانه به دنیای مادی برمی گردد.درسراسرمازندران رایج است. بنابر این اعتقاد، نقش مایۀ پروانه بر روی جوراب می تواند نشانه ای از باور و علاقه به بازگشت روح اموات باشد. در نقش مایۀ پاپلی، گویی بافندۀ محلی در یک نقش ساده، حرکت پیوستۀ پروانه را در چهار پلانبر روی جوراب قاب کرده است.

نقش های گیاهی:

در جوراب های منطقۀ کوهستانی، نقش های گیاهی با نام های دار به داری  ( درخت به درخت)، دار درخت، برگ دار  (برگ درخت) ، سایمه گل و انوع گل های دیگر در واقع اسطورۀ شکل گیری زندگی انسان را به خلق هستی پیوند میزنند.زاده شدن انسان از زمین عقیده ای جهانی است. این احساس ژرف برون آمدن از زمین و زاده شدن از آن مانند باروری فرسوده ناشدنی و زندگی بخشی به عناصر حیات همچون درخت، گل، سبزه و رود است.

نقش مایه های مربوط به درخت در جوراب ها به صورت ترکیب قرینه ای از نقش های ساده و دارای ریتم بافته شده اند. این نقش ها با بیانی موجز نمایندۀ مفاهیم بلند درخت به عنوان گیاه خدا از اعتقادات باستانی بشرند. بسیاری از اقوام باستانی درخت را به عنوان جایگاه خدا یا در واقع خدا می پرستیدند. همچنین درخت منبع باروری، نماد دانش و حیات جاودانی بوده است، اعتقاد بر اینکه در بعضی درختان و گیاهانی که برای بشر سودمند است، روحی درون درخت وجود دارد، به پیش از تاریخ برمی گردد. نقشمایۀ دار به داری شاید نشان دهندۀ باغی پردرخت باشد که ردیف های درخت پشت سر هم در آن چیده شده است . رنگ هایی که در این نقش ها به کار گرفته می شود، رنگ های طبیعی و یا حتی رنگ های قراردادی نیست، بلکه بافنده چند رنگ معموالا( دو رنگ) را در ابتدا انتخاب می کند و تمام نقش های گیاهی و حیوانی و طبیعی را در یک جوراب با همان رنگها می بافد.

همین موضوع در نقش مایۀ برگ دار نیز مطرح است . هنرمند بافنده ازترکیب رنگ سیاه و سفید نقش برگی را بافته است. این نقش مایه دارای یک محور میانی و تکراری از خطوط مورب به طور قرنیه در حاشیه است.

به نظر می رسد همین در مرکز واقع شدن درخت در اساطیر و ادیان مختلف، سبب ایجاد یک ترکیب بندی کاملا قرینه در تمام آثاری شده است که از دوران باستان این نقش مایه را دربرگرفته اند. و درخت همچون محور تقارنی برای کل ترکیب به کاررفته است .

از دیگر نقش مایه های گیاهی بر جوراب ها، گل ها هستند. این نقشها با نامهای گردگل، درازگل و سایمه گل زینت بخش و پوشش پای مردمان کوهستان نشین است.گل های گرد در این بافته ها با نقش هندسی دایره ی توخالی معمولا با دوازده پر بافته می شوند. خطهای اصلی را با رنگ تیره می بافند و فضای خالی درون دایره را رنگین میکنند. رنگ سبز، آبی و قرمز از رنگ های خالصی است که در میانۀ گل های گرد بافته می شود. نقش مایۀ گل، نمایشی از ظرافت و زیبایی های زنانه، باروری و سرسبزی طبیعت است .درازگل در فرمهای هندسی جوراب ها به صورت مربع لوزی های به هم پیوسته در طول جوراب امتداد میابد.فضای میانی بین مربع لوزی نیز با  مثلث های توخالی با رنگ سبز و یا قرمز پر می شود شکل چهارضلعی (مربع لوزی) در این گل ها ممکن است به چهار عنصر اصلی آب، باد، خاك و نور و یا چهار فصل سال به سبب اهمیت فصول و تاثیرشان در کشاورزی اشاره کند. نقش مایۀ زیبای دیگری به نام سایمه گل در جوراب ها به چشم می خورد. گویا سایم نام گلی صحرایی در منطقۀ کوهستانی است. سایم نوعی نقش هندسی انسانی در جوراببافی، گویند که سایم نام شخصی بوده که این گل از وی اقتباس شده است، برخی نیز آن را نوعی گل صحرایی خوانده اند. با توجه به اینکه اهالی این منطقۀ سایم را نام گلی صحرایی می دانند، صحت معنای دوم قوی تر می نماید. گذشته از نام سایم، این نقش به صورت خلاصه ای از نقش گل با اغراق ویژه در قسمت گلبرگ ها بر جوراب های منطقه بافته می شود. این نقش را به صورت تکرنگ می بافند و فضای خالی آن را به رنگ زمینه درمی آورند. در نقش مایه های جوراب بافی به نظر می رسد، هنرمند عامی در تکرار نقش ها، طراحی متنوع، عناصر بصری گوناگون و اجزای ترکیب متقارن خود یک الگوی ثابت را به کار برده است.

 

نقش مایه های طبیعی:

طرح محرمات در دستبافته ها گاهی به صورت مستقل و بدون تزیین و گاهی هم در جوراب ها نقش ساده ای به نام راس را دیده می شود که در بسیاری از هنرهای دستی به کار میرود. نقش راس را به معنای راه راست در واقع از نوارهای ظریف در هنر سنتی ایران است. این طرح را می توان یکی از معروف ترین طرح های نقش بسته بر منسوجات ایرانی به شمار آورد.. همراه با تزیینات، استفاده می شود. بافندگان با کم یا زیاد کردن پهنای راه ها و استفاده از رنگ های مختلف، تنوع بسیاری در آن ایجاد کرده اند. یکی دیگر از نقوش جوراب وِلوله یا آروس زلف (زلف عروس) است. در برخی دیگر از بافته های مازندران مانند فرش کلاردشت و حتی بر روی سنگ قبرها نیز نقش مذکور با نام ولزلفک به کاررفته است. ولزلفک در زبان محلی به معنای زلف پیچیده و پرپیچ وتاب است. شاید از آنجا که شباهتی به گیسوان بافته شده دارد از آن به زلف عروس هم تعبیر شده است. در گلیم های اقوام عشایری فارس همین نقش به نام چپلقه به کار رفته است. نقش مایۀ ولوله به سبب شکل ظاهری میتواند شبیه به امواج خروشان آب باشد و به همین دلیل برخی آن را نشانۀ آب و حیات دانسته اند. حضور این نقش در خانه، مظهری از طلب برکت و دوام بارندگی خداوند برای کشتزارهاست. نقش مایۀ دیگر در جوراب هاچکنه است. چکنه در زبان مازندرانی در سه معنا به کار می رود: اول به طور معمول گوسفندان کمتر از پنج رأس را گویند؛ دوم به معنای کم است و سوم گوسفندی امانتی که صاحبش آن را نزد چوپان به امانت گذارد. چکنه به شکل مربع لوزی چهارخانه ای است که از ترکیب دو رنگ بر روی متن اصلی جوراب ها بافته می شود. شاید این نقش برای بافندۀ محلی یادآور و نشانه ای انتزاعی از تصویر گوسفند باشد یا اینکه به سبب شکل آن، بتوان آن را با نقش مایه های بدوی بر روی سفال های اولیه هم ریشه دانست.

چکنه:

چکنه که نقش مربعی شظرنجی است وبصورت تک نگاره مجزا ولوزی های شطرنجی یک در میان سیاه وسفید ورنگی برروی جوراب بافته می شود.نشانه تلالوواز نمادهای آب است.آب این توده ی بی شکل نشانگرنامحدود بودن امکانات است.آب یکی از چهار عنصری است که نزد ایرانیان مقدس وایزدی بوده است.از قدیم ترین ایام ساکنان ایران همانند چهان بینی کهن سومری به نقش آفرینندگی آب در نظام جهان معتقد بوده اند.ازاینرو در اوستا به اهمیت وتقدس آن اشاره شده است.آناهیتا یا ناهید همچون ایزدبانوی بزرگ آب وباروری ستایش شده است.همه چیز در آغاز از آب آفریده شد.آسمان ازآب آفریده شده است .زمین ازآب پدید آمدوعرش خدا نیزبرآب بود.باتوجه به اهمیت آب در ذندگی مردم روستایی وبنابرنظرپژوهشگران باستانی می توان این نقش کهن که امروزه نیز در دست بافته ها وجود دارد نمادی از آب است.درنقش مایه چکنه وسایرنقش ها یک ترکیب قرینه ومتعادل پایه ی اولیه شکل گیری نقوش است. تقارن محوری با توجه به شکل قرینه اش نمونه ای از ارتباط بین ظاهر ومحتواست.در اکثرموارد ترکیب بندی دارای نظم وقانون وتوازنی است که در زیبایی بخشیدن به بیشترآثارازآن تبعیت شده است. درجوراب بافی مناطق کوهستانی مفاهیم کلی موجوددرطبیعت ومحیط زندگی روستانشینان باسادگی در فرم های هندسی جای یافته است.ساده ترین اشکال تزیینی دست بافته ها نقوش هندسی هستند.این نقوش گاه در قالب فرمهای اصلی چون مربع مستطیل مثلث لوزی وگاهی با اشکال هندسی پیچیده تر ایجاد می شوند.

نتیجه گیری:

هنر مردم روستایی متاثر از باورها وفرهنگ قومی در طی سالیان شکل می گیرد.روزگاری جوراب بافی به شیوه ی سنتی در اکثر روستاهای مازندران به ویژه درمناطق کوهستانی امری متداول بود که با گسترش صنعت نساجی در روند نزولی قرار گرفته است .اندیشه های بومی بستری غنی برای شکل گیری هنرهای روستایی است.گزینش عناصر بومی در صنایع دستی یکی از وجوه مطرح در هنر مناطق قدمت دار است .

دراین پژوهش به منظور حفظ هویت واصالت های بومی درمازندران نقش مایه های جوراب بافی مورد بررسی واقع شده وبرطبق آثار به دست آمده نقش مایه های به کار رفته دراین هنرها ارتباط مستقیم باطبیعت ومحیط اطراف ازحیوان وگیاهان تا کوه ورود دارد.نقوش ساده و بی پیرایه ای که نشئت گرفته از زندگی بی آلایش آن هاست.زنان بافنده به دلیل

ابتدایی بودن  ابزار بافندگی و محدودیت های اجرایی بافت با میل، به نقوش انتزاعی و آبستره رسیده اند. اغلب نقش ها با فرم های شکسته و در قالب اشکال هندسی بافته شده اند نکته اینجاست که هر نقشی مبتنی بر اعتقاد و باورهای قومی شکل گرفته است. اغلب نقوش، معنا و مفهوم رمزگونه داشته و به مطلبی در زندگی ساده و روزمرۀ مردم اشاره می کند. نقش های حیوانات که با واژه هایی چون غازگلی و مهرخفته و پاپلی نام گذاری شده اند، جانوران منطقه را می نمایانند که هر روز مقابل دیدگان بافنده قرار دارند. نقوش گیاهان درخت، گل و نقش مایه های طبیعی از رود، کوه و زمین در بافته ها نیز نشانگر همین مطلب است با بررسی نقش مایه ها، این نتیجه حاصل می شود که بافته های این مناطق پس از طی دوره های مختلف تحول امروزه توانسته است خود را به عنوان هنری بومی و تکامل یافته مطرح کند. در جدول زیرنقش مایه های یافته شده به طور اجمالی طبقه بندی وارائه  شده است.

 

منابع:

۱-ناهید پاکزاد…۱۳۷۸…شناسایی نقوش جوراب ها ودستکش ها ی سنتی مازندران..فصلنامه هنر

۲-سیروس پرهام..۱۳۷۰…دستبافته های عشایروروستایی فارس .تهران.انتشارات امیرکبیر

۳- سیروس پرهام..۱۳۷۱…دستبافته های عشایروروستایی فارس.جلد۲ .تهران.انتشارات امیرکبیر

۴-مصطفی رستمی…۱۳۸۶…دست بافته های سوادکوه..تهران..انتشارات فرهنگستان هنر

۵-مهنازشایسته فر..معینه السادات حجازی..۱۳۹۱…بررسی نقش مایه های تزیینی در جوراب بافی منطقه آلاشت مازندران

Admin

فارغ التحصیل رشته تکنولوژی نساجی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *