گزارشی از وضعیت اسفبار کارگاه‌های قالی‌بافی ارومیه

در ادامه بررسی موضوع ایجاد اشتغال در فرش دستباف کشور که این روزها بحث اصلی و برنامه تازه کاری متولی فرش را تشکیل داده است به ضرورت اجتناب از دوباره‌کاری و هدررفت منابع اشاره داشتیم. گفتیم که چاره کار در تزریق پول و ارایه تسهیلات نیست بلکه حمایت مالی و تامین منابع مورد نیاز برای سرمایه در گردش، مرحله بعدی حمایت واقعی از این بخش است. کار اساسی به ایجاد شرایطی بر می‌گردد که قالی‌های تولیدی به فروش رفته و چرخه غیرمعیوبی ایجاد گردد. اضافه کردن قالیباف به جمع پرشمار قالیبافان موجود نیز راهی بی سرانجام است. قالیبافان موجود برای تولید چندین برابر حجم فعلی نیز کافی و حتی اضافه‌اند و افزودن بر تعداد آنان به منزله سهیم کردن افراد بیشتر برای بهره‌مندی از یک ظرفیت ثابت است. این به معنای زیان بیش از پیش بافنده و اجبار او به تن دادن به دستمزدهای ناعادلانه‌ای خواهد بود که از کثرت جویندگان کار ناشی گردیده است.
بازار داخلی و خارجی فرش دستباف بدلیل مشکلات اقتصادی مردم، بازاری راکد و ساکن است. رصد وضعیت فروش فرش دستباف در بازارهای خارجی، عموما و فرش دستباف ایرانی، خصوصا، حاکی از وضعیتی بی‌سابقه است که موجب گردیده تا نه تنها نسل‌های جدید بدنبال راه‌اندازی چنین کسب و کاری نباشند بلکه فعالان خردی از گذشته در این بخش فعالیت داشته‌اند نیز به فکر جمع‌کردن این فعالیت و انتقال به زمینه‌های دیگری از کسب و کار بیفتند. در واقع انتهای این مسیر با رکود بازار بسته است.

انبارهای ریز و درشت تولیدکنندگان داخلی و پستوی خانه بافندگان مملو از فرش‌های فروش نرفته‌ای است که چون «آیینه دق» جلو چشم نگران آنان لخت و سنگین نشسته است. در چنین وضعیتی تولیدکننده نه رغبت، که توان برپا کردن داری دیگر و تامین هزینه مواد اولیه و خصوصا مزد بافنده را ندارد. چرا که تا هنگامی که فرش تولید شده فروش نرفته و در انبار بماند حساب او بدهکار خواهد ماند. وضعیت وقتی خطرناک‌تر خواهد شد که او از تسهیلات بانکی استفاده کرده باشد. تقریبا تمام اقساط وام در شرایط موجود با تاخیر مواجه است و تاخیر به معنای جریمه دیرکرد و رشد تصاعدی بدهی تولیدکننده خواهد بود. امری که آنان را وادار به فروش تولیدات خود حتی زیر قیمت تمام شده گردانده است. مرجله بعدی به ناچار تعطیلی کارگاه خواهد بود. اتفاقی که این روزها در اغلب مراکز بافت و تولید قالی شاهد آن هستیم.
شهر ارومیه یکی از این مناطق است. کارگاه‌ای قالیبافی این شهر اغلب در حاشیه شهر و در محله موسوم به «کشتارگاه» قرار گرفته است. نامی که حالا با فرو ریختن دارهای قالیبافی در کارگاه‌های تعطیل شده، دیگر چندان بی‌مسمی نیست!
حسن شریفی، یکی از تولیدکنندگان فرش ارومیه با گلایه از اظهارات رئیس مرکز ملی فرش که گفته بود: «ایران بیش از ۷۰ درصد تولیدات فرش دستبافت خود را به خارج از کشور صادر می کند.» به این خبر واکنش نشان می‌دهد و با عصبانیت می‌گوید: دروغ تا به کی؟ کدام صادرات؟ من الان از برج ۱۲شش تخته فرش رو دستم مونده ۲۰میلیون زیر قیمت بازار می‌دم بیا بخر با رشد صادراتی که میگی ببر سود کن. شماها عادت کردید به دروغ گفتن کلاه گذاشتن سر این ملت بدبخت.
وقتی علت این عصبانیت را جویا می‌شویم می‌گوید: سه سال قبل ۲۵نفر کارگر داشتم که در روی ۵ دار فرشبافی مشغول بودند همگی متاهل و سرپرست خانواده که به دلیل رکود بازار مجبور به تعدیل نیرو شدیم و این تعداد کارگر را به ۱۵ نفرکاهش دادیم تا به امسال که به علت نبود بازار از یه طرف و نبود کوچکترین حمایت ازطرف دولت، کل کارگاه رو تعطیل کردیم.

کارگاه تعطیل شده حسن شریفی

از وضعیت سایر کارگاه‌ها سئوال می کنم و اینکه آنها چه وضعی دارند. در جواب می‌گوید: من یک قطره از دریایی هستم که با قرض و وامهای ۳۰درصدی بانکهای رباخوار الان به چنین روزی افتاده‌ام. اگه یه گوش شنوا و یه چشم بینا پیدا کنم در شهر خودم بیش از ۵۰۰ تا کارگاه تعطیل یا نیمه تعطیل میتونم نشان بدم وحرفهای صاحباش رو بشنود

آخرین قالی کارگاه حسن شریفی که بدلیل مشکلات مالی ناشی از نبود بازار بر تن دار مانده است

کمی که آرامتر می‌شود با تاسف می‌گوید: باید فکری به حال فعالان این حرفه بشود. اینها هم باید زندگی کنند. آقایان بدنبال ایجاد شغل هستند ما اینجا از سر ناچاری کارگاه‌ها را یکی بعد از دیگری تعطیل می‌کنیم. این اشتغال را من سال‌ها نگهداشتم. وضع امروز رو هم من باعث نشدم. گناه قالیباف و زن و بچه او چیست؟

آیا این کارگاه پایین کشیدن قالی این نقشه را خواهد دید؟

عباس، پسر دایی حسن شریفی است، ۵۴ ساله است. می‌گوید تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواندم ولی بدلایل اقتصادی ناگزیر به ترک تحصیل و شاگردی قالیبافی شدم. از آن زمان تا بحال قالیبافم و بغیر از قالیبافی هیچ ‌کار دیگری بلد نیستم.

عباس شریفی درباره سابقه کارش می‌گوید: از کودکی پیش برادر بزرگم که قالیباف است شاگردی می‌کردم. بعدها خودم کارگر بافنده شدم. تا سال ۸۷ با برادرم بودیم از آن سال جدا شدیم من برای خودم کارگاهی با ۷ دستگاه دار راه انداختم. وقتی اوضاع رکود پیش اومد اون کارگاه را اجاره دادم. برای استفاده انبار و کارگاه کوچکتری راه انداختم با ۴ دستگاه. ۳۰ تا – ۳۵ تا کارگر داشتم الان مزد کارگر را ندارم یک ماه مانده فرش تمام بشه خوابوندم. من از مقامات خواهش می کنم چاره کنن. اگه بازار باشه من ۱۰۰ تا هم کارگر بخواهم هست که بگیرم. بازار نیست. الان خریدار نداریم!

کارگاه تعطیل شده عباس شریفی

از او درباره کمبود بافنده می‌پرسم. منکر می‌شود و می‌گوید: بافنده کم نیست. زیاد هم هست. فروش نیست. فروش که نباشد سرمایه نیست و نبودن سرمایه باعث میشه که تولیدکننده از پس هزینه مزد بافنده‌ها بر نیاد. بافنده دستمزد می‌خواد. هفته بعه هفته باید دستمزدش را بدهی تا نان توی سفره‌اش باشه. فرش، فروش نمی‌ره…. الان یک جفت ۹ متری که برای من ۸۰ میلیون تمام شده را ۷۵ میلیون میخرن. اگر نتونم خریدار دیگه‌ای پیدا کنم چاره‌ای ندارم باید با ضرر و زیان بدهم برود تا مشکلاتم را حل کنم.

می‌پرسم ۸۰ میلیون هزینه از کجا آمده؟ چرا اینقدر زیاد؟ می‌گوید: ۱۷ تا ۲۰ میلیون مصالح خریدم. ۵۰-۶۰ میلیون هم دستمزد داده‌ام. بافنده روزی ۵۰ تومن دستمزد می‌گیرد. این یه جفت ۸ ماه روی دار بوده ۷ تا بافنده کار کردن. از طرف دیگه وام برداشتم. قسط میدم و بهره وام میدم. جنس‌های قبلی را هم که تاجر نقد نمی‌خره حداقل نصفش رو چک میده باید برای خرید مصالح و جور کردن دستمزد چک‌ها را اسکانت کنم. این هزینه اسکانت و هزینه بهره وام بانکی هم هزینه کار هست. اینها را هم که اضافه کنی میشه همین که میگم ۸۰ میلیون هزینه کردم. این قالی‌ها باید به قیمت، یعنی اقلا ۱۰۰-۱۲۰ میلیون فروش برن تا ته‌اش چیزی بمونه که بشه باهاش باز هم قالی کشید… اما اینطوری نیست. داریم همه جوره ضرر میدیم.

می‌پرسم تسهیلات و وام بانکی چه؟ می‌تواند به کار و فعال نگهداشتن کارگاهت کمک کند؟ پاسخش قابل پیش‌بینی است: این وام‌ دست بافنده رو نمی‌گیره. آنها که وام می‌دهند باز قالیباف نمی‌تونه بگیره. من همه اطرافیانم برادرها و سایر اقوامم همه بافنده هستن. اینها که وام می‌دن ضامن کارمند دولت میخوان. کارمند باید از اداره نامه بگیره. اداره هم نمیده میگه فقط برای اقوام درجه یک نامه میدیم. اگه صد میلیون وام هم بدن من نمی‌تونم بردارم چون ضامن بازاری قبول نمی‌کنن در دوره احمدی‌نژاد از ۱۰۰ تا قالیباف ۳ تای اونا هم وام ۳ میلیونی برنداشت. بقیه کسانی بودن که قالیبافی بلد بودن ولی کار نمی‌کردن کارشون چیز دیگه‌ای بود. کارمند بودن دوست و آشنا داشتند ضامن شدند. وام اصلا به دست قالیباف نرسید. بهره وام سال گذشته ۳۰% بود الان ۲۲درصده. من پول خودم رو ۲۲درصد منفعت نمی‌کنم چطور ۲۲‌درصد بهره بدم. گاهی مجبور میشیم ۲۰ میلیون بگیریم برای دیرکرد ۸درصد رویش می‌آد می‌شه همون ۳۰ درصد. هر روز هم جریمه روی جریمه می‌آد از اینطرف ما فرش رو نمیتونیم بفروشیم. از اونطرف بانک بهره‌اش را می‌گیره جریمه‌اش را هم میگیره. بزور هم می‌گیره. حساب‌مون رو می‌بندن. ضامن رو اذیت می‌کنن. آبرو مون رو می‌برن .وادارمون می‌کنن به مفت فروختن و ضرر کردن. چقدر می‌تونیم توی این وضعیت دوام بیاریم؟ شما می‌تونی؟ اون آقایون خودشون می‌تونن؟

از او می‌پرسم خب. چاره کار رو در چی می‌بینی. تو که خودت دستت توی کار هست و وسط این میدان هستی فکر می‌کنی باید چه کرد برای این وضعیت؟ از پاسخی که می‌شنوم حیرت می‌کنم. در طول مصاحبه بارها به من می‌گوید «ببخشید من فارسی درست بلد نیستم و نمیتونم به فارسی حرفم رو درست بزنم.» از آن طرف هم می‌بینم بقول خودش تا کلاس ۵ ابتدایی بیشتر درس نخوانده. باصطلاح تحصیلکرده نیست، ادعای کارشناسی و خبرویت هم ندارد، ولی چون خاک این حرفه را خورده و زیر و بم کار را از نزدیک و در میدان عمل تجربه کرده بر مهمترین مسئله دست می‌گذارد. درست و بدون لکنت هم دست می‌گذارد. می‌گوید: باید زمانی که بازار نداریم اداره‌ای … جایی، فرش من رو بگیره نه همه پول، ۵۰درصد اون رو به من بده بگه ما خودمون می‌فروشیم. از ما حمایت کنن. من هم مطمئن باشم که دست دولته شخص نیست که مالم رو ببره و من با دولت و قانون طرف هستم!

با خودم فکر کردم که این مرد بدون هیچ ادعا و فقط بخاطر تلخی ستمی که چشیده عاقلانه‌ترین راه را ارایه کرده. چیزی که سال‌هاست به انحاء مختلف گفته‌ایم و نشنیده‌اند. اگر فکری به حال انتهای این زنجیره یعنی فروش و توسعه بازارهای داخلی و خارجی نکنیم تولیدات روی هم انباشته نه افتخاری می‌آورد و نه رونقی… اما کو گوش شنوا؟!
محرم سیدجعفری تولیدکننده است و البته رئیس اتحادیه صنفی بافندگان فرش دستباف آذربایجان غربی، کارگاه او هم در همان منطقه کشتارگاه و اسلام‌آباد قرار گرفته. ۵۹ ساله است. می‌گوید که شغل همیشگی‌اش تولید و خرید و فروش قالی بوده. از او درباره سابقه کارش می‌پرسم. می‌گوید: نماینده پرویزیان تبریز بودم برایش فرش تولید می‌کردم. ۱۲۰ دستگاه دار را اداره می‌کردم. حدود ۸۰ دستگاه مال او بود ۳۰-۴۰ دستگاه هم خودم داشتم که همگی توی خانه‌ها بود. تبریز، ماهی، نقشه سالاری و امثال اینها را می‌بافتیم. اوضاع که کساد شد تک تک جمع کردیم. الان ۴-۵ دستگاه ۱۲ متری برایم باقیمانده.

 

راجع به وضعیت کلی بافنده‌ها از او می‌پرسم. به عنوان رئیس اتحادیه می‌گوید: ۷هزار عضو داشتیم. الان کمتر از نصف شده‌اند. فروش نیست بافنده بیرون می‌رود جذب می‌شود. فروش نیست. الان هستند، روزی ۱۰ کارگر به من زنگ می‌زنند می‌پرسند که کار هست ما بیاییم؟ می‌گویم خیر. چه کنیم؟! سرمایه از دست رفته و امکان سرمایه‌گذاری مجدد نداریم. گرچه اگر هم داشته باشیم چرا باید وقتی فروش نیست تولید کنیم؟
می‌گویم: به موضوع سرمایه اشاره کردی. آیا ارایه تسهیلات و وام، کمکی به وضع شما و رونق کسب و کارتان خواهد کرد؟
در پاسخ می‌گوید: البته سرمایه خیلی کمک می‌کند. خصوصا وقتی کسی امکان تولید دارد ولی سرمایه ندارد. اما جور کردن سرمایه از راه تسهیلات و وام خطرناک است. ۹۰درصد از کسانی که وام گرفته‌‌اند نتوانسته‌اند اقساط آن را پرداخت کنند. مثلا وام با کارمزد ۱۸درصد گرفته، تاخیر پرداخت داشته، باید ۸ درصد جریمه دیرکرد بدهد می‌شود ۲۴ درصد. این مبلغ را هم نمی‌تواند بدهد جریمه روی جریمه… از کجا بیاورد بدهد؟ نه راه پس دارد نه راه پیش. ادامه بدهد هم نابود می‌شود!

می‌پرسم قالی‌ها را چطور می‌فروشید. سیستم کارتان چطوری است؟ می‌گوید: قبلا بازار تهران بود، از خارج، از تبریز، از خود ارومیه تاجر می‌آمد خرید می‌کرد و برد. الان کسی نمی‌آید. قیمت را هم مروت همان تعداد اندک خریدارها و یا شدت گرفتاری بافنده معلوم می‌کند. نتیجه هم معلوم است… همه‌اش برای بافنده و تولیدکننده ضرر و زیان است.

Admin

فارغ التحصیل رشته تکنولوژی نساجی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *