صنعت نساجي و بي مهري با فرش دستباف

جناب آقاي عليرضا قادري  _ مدير وب سايت اطلاع رساني فرش دستباف ايران و مدير مسئول روزنامه فرش
جناب آقاي عليرضا قادري _ مدير وب سايت اطلاع رساني فرش دستباف ايران و مدير مسئول روزنامه فرش


مصاحبه با جناب آقاي عليرضا قادري  _ مدير وب سايت اطلاع رساني فرش دستباف ايران و مدير مسئول روزنامه فرش

‏ معمولا شاگرد پيش استاد خود حرفي براي گفتن ندارد و هر آنچه بر زبان بيايد ناچيز است چه برسد به اينكه با او به گفتگو بنشيني كه ديگر جاي ارز اندام نيست و تنها بايد به سخنان استاد گوش بسپري.  قبل از اينكه در دفتر استاد قادري به ملاقات ايشان برويم ليست طويلي از سوالات ريز و درشت را يدك مي كشيديم كه البته با شروع سخن سوالات ما يك به يك به پاسخ خود رسيد و آنقدر شيرين كه گويي چند دقيقه اي بيشتر نيست كه پاي صحبت ايشان نشسته ايم. ‏

‏ به همين دليل در اين بخش بهتر ديديم نظرات ايشان را به طور كامل و نه به صورت پرسش و پاسخ بياوريم بنابراين سخن را كوتاه مي كنيم و به بازتاب نظرات آقاي عليرضا قادري ( مدير وب سايت اطلاع رساني فرش دستباف ايران و مدير مسئول روزنامه فرش ) با محوريت جدائي هنر صنعت فرش دستباف از صنايع نساجي مي پردازيم.‏

‏ قطعا بحث توليد الياف و نخ و طبعا ورود به حوزه تكستايل و بافته ها، يك صنعت كهن است همانطور كه شما اين اسم را بسيار زيبا براي اين مجله انتخاب كرده ايد اما در حال حاضر در اين صنعت كهن به لحاظ به روز بودن سالهاي سال عقب افتاده ايم.

در زمانهاي دورتر بخش عمده اي از فعاليتهايي كه در ايران صورت مي گرفت مربوط به بخش زيراندازها بوده مانند گليم ،‌ جاجيم ، زيلو و فرش دستباف كه با صنعتي شدن جوامع اروپايي پاي بافته هاي ماشيني نيز به ايران باز شد كه داراي ويژگي هايي مانند ارزان بودن، سرعت توليد مطابق با تقاضا و جمعيت و … بود از طرفي هم مي توانست قشر متوسط و ضعيف جامعه را نيز از زيراندازهاي معمولي و سرد مانند موكت به سمت كفپوش بهتري سوق دهد كه بتوانند خانه شان را گرمتر نگاه دارند.

‏ همانطور كه نمي توانيم صنعت نساجي را از منسوجات به معني پارچه هاي مختلف جدا كنيم صنعت فرش را نيز نمي توان از نساجي جدا كرد. اول اينكه ارتباط جدي و تنگاتنگي بين مقوله هنر صنعت فرش دستباف و نساجي  وجود دارد. ثانيا هيچ كس نمي تواند از ارزش فرش ماشيني چشم پوشي كند چرا كه يك صنعت است و دنياي بسيار بزرگي هم دارد و حجم وسيعي از بازار كفپوش را به خود اختصاص مي دهد از فرش هاي‎ Wall to Wall ‎‏ و قطعه فرش ها گرفته تا فرش هاي مدرن شگي و … همانطور كه عرض كردم ويژگي هاي فرش ماشيني را هم نمي توان دست كم گرفت. ويژگي هايي مانند دوام زياد، شستشوي راحت ، ‌قيمت كم ، تنوع طرح و نقشه و قابليت ورود به دنياي مد. اما در رابطه با هنر صنعت فرش دستباف اگر از زاويه مواد اوليه و توليد نخ نگاه كنيم به طور جدي به صنعت نساجي وابستگي دارد. فاصله اي كه به لحاظ ماهيتي بين اين دو افتاده است از اينجاست كه صنعت نساجي توسط اروپايي ها  و در موج صنعتي شدن توانست پيشرفت بي نظيري كند و به تنوع توليد و تنوع مصرف چشمگيري برسد از منسوجات بي بافت يك بار مصرف تا انواع پارچه هاي لباس هاي غواصي و فضانوردي  و … ‏

در واقع اينها نيازهايي بود كه صنعت نساجي دنيا توانست با اتكاء به دانش منحصر به خود به آنها پاسخ دهد. اما در فرش دستباف اين روند بسيار كند بوده است و نتوانسته تكيه گاه علمي خود را رشد دهد.‏

در دوران بعد از انقلاب از فرش دستباف به عنوان يكي از ظرفيت هاي مناسب اشتغال  به خوبي استفاده شد اما نقطه ضعف ما اين بود كه اين انتقال از نسلي به نسل ديگر به صورت سينه به سينه صورت گرفت كه اين روش طبعا نمي توانست ما را به سطح بالاتري ببرد. پس به تبع آن رشته هاي فرش دستباف در هنرستانها و دانشگاهها و موسسات ايجاد شد و با گرايش هاي بافت ، طراحي و مرمت اين بخش نيز داراي ظرفيت علمي بالقوه گرديد اما تا به امروز اين ظرفيت بلا استفاده مانده است. علت اين است كه دانشجويان اين رشته تا حدي با بافت، رنگرزي و … آ شنا مي شود اما مثلا جايي كه به شيمي مي رسند آنقدر شيمي رنگ ياد نمي گيرند كه بخواهند با بحث رنگرزي در فرش دستباف علمي برخورد كنند . در حالي كه يك دانشجوي رشته شيمي نساجي صاحب نگاه علمي تر و مهندسي تري به قضيه است و مطالب را با مفاهيم علمي بالاتر كه بر مبناي دانش مكتوب چند قرنه است ياد مي گيرد. متاسفانه اين امكان در فضاي آموزش هنر صنعت فرش دستباف به اين شكل حاكم نبوده است. به عقيده من بايد گرايش هايي در رشته نساجي به فرش دستباف داشته باشيم تا يك دانشجو با پايه علمي قوي و ديدگاه مهندسي با نگاهي عميق به فرش دستباف نگاه كند.
متاسفانه واقعيتي كه هم اكنون در فرش دستباف شاهد آن هستيم اين است كه دانشجويان ما پايه علمي ضعيفي دارند كه اين باعث عدم پيشرفت اين رشته خواهد شد. از طرفي صنعت نساجي نيز بايد قبول كند كه فرش دستباف مي تواند هنر، نقش و طرح و زيبايي را به اين صنعت هديه كند. ما هنري داريم كه اگر اجنبي ها آنرا داشتند نه تنها با آن به قله هاي فرش دنيا ميرسيدند بلكه مسلما تاثير شگرفي از آن در صنعت نساجي خود مي گرفتند در اين بخش صنعت نساجي ما كم كاري كرده. اين يك برتري براي صنعت نساجي ماست كه به آن توجهي نشده است. ‏

امروزه در دانشكده هاي فرش ما در برخي موارد از اساتيد غير دانشگاهي استفاده مي كنند و كساني هستند كه فقط به صورت تجربي تدريس مي كنند. با تمام اهميت و احترامي كه براي تجربه قائل هستم اما به نظر من اين گونه ارزش گذاري ها و مدارك معادل سبب شده كه ما در اين بخش دچار فقر علمي و البته آموزشي شويم چطور كسي كه خود تحصيلات آكادميك ندارد مي تواند به ديگران در دانشگاه درس بدهد و متاسفانه دانشجوي رشته فرش دستباف نيز احساس نيازي براي افزايش ظرفيت هاي علمي خود نمي كند و اين نگرش غالب شده است كه مقوله هنر صنعت فرش دستباف كاملا از دنياي علم و دانش به دور است و ورود به آن خيانت به فرش دستباف است!!‌

ما در زمينه فرش دستباف فارغ التحصيلاني را تربيت مي كنيم كه از نظر داشته هاي علمي و مهندسي با هم ارزهاي خود در رشته نساجي تفاوت هاي زيادي دارند و از نظر علمي و تجربي در سطح پائين تري هستند. متاسفانه تا به حال به اين نقص بزرگ توجهي نشده است و بسيار خوشحالم كه مجله صنعت كهن وارد اين حوزه شده است و اين يك نوآوري كم نظير است.

مثلا بافندگان فرش دستباف ما در تئوري هاي خود به اين نتيجه رسيده اند كه مي توان با انجام يك سري اصول ساده در مصرف خامه تا حد زيادي صرفه جويي كرد و موارد مشابه بسيار زياد ديگر. مسلما اگر زواياي مختلف هنر صنعت فرش دستباف با علم مهندسي نساجي مورد بررسي قرار بگيرد بسياري از ظرفيت هاي پنهان اين صنعت روشن خواهد شد.‏

اين دو صنعت ريشه هاي مشتركي دارند اما همينطور كه شاخ و برگ آنها رشد كرده از هم دور شده اند اگر بتوانند به هم پلي بزنند قطعا اثرات مثبت زيادي بر بروي هم خواهند داشت يعني هم صنعت نساجي زمينه هاي رشد زيادي پيدا مي كند و هم فرش دستباف از ظرفيت هاي علمي نساجي بهره خواهد برد. همانطور كه عرض كردم آغاز اين فاصله، خيز عظيم صنعت نساجي به سمت علمي شدن بود در حالي كه فرش دستباف همچنان سينه به سينه حركت مي كرد  و هيچ گاه نتوانست با قدمت ۵۰۰۰ ساله خود مكتوب شود و بر مبناي علم استوار شود.‏

‏ هيچ گاه صنعت نساجي ما با فرش دستباف دوستي نكرده و خود را نزديك نكرده و فرش دستباف هم احساس نيازي نكرده است.   در واقع اين دو زبان يكديگر را نمي فهمند. يكي به زبان علمي عادت كرده و ديگري به زبان تجربه. ما بايد اصالت ها را حفظ كنيم اما همواره موضوعاتي مانند هنر، اصالت و فرهنگ مورد اصطكاك اين دو بخش بوده است قطعا ما نبايد باور كنيم كه اگر ۲۵۰۰ سال پيش پشم گوسفند را مي چيدند و به طور دستي تبديل به خامه مي كردند و …  بعد از هزاران سال نمي توانسته هيچ اتفاقي در آن افتاده باشد. اين يك نگاه متعصبانه است. هيچ كس با حفظ اصالتها در فرش دستباف و ويژگي هاي هنري آن مخالف نيست و اصولا بدون اينها فرش دستبافي نيست و نزديكي هنر صنعت فرش دستباف به صنعت نساجي نيز اصلا به معناي صنعتي شدن آن نيست. متاسفانه برخي از تعصبات غلط در حوزه هنرهاي سنتي، ما را وارد ركود كرده است. بايد اصالتها را حفظ كنيم اما از زمانه خود نيز دور نشويم. عالم هنر هميشه اين مشكل را داشته است اما هميشه نوآوران جاودانه شده اند. هنگامي كه پيكاسو وارد عرصه نقاشي شد و كوبيسم را معرفي كرد همه او را مسخره كردند اما كسي كه جاودانه شد پيكاسو بود. در حوزه فرش دستباف نيز همين طور خواهد بود. مسلما بستر و زمينه همكاري اين دو بخش به طور منطقي وجود دارد. هنر يك مفهوم است كه در غالب علم قابل انتقال است. اگر بپذيريم كه فاكتورهايي كه مي تواند يك چيز را هنري كند حضور انسان، خلاقيت، احساس و تفكر است، اين را مي توان به ديگران آموخت پس يك علم است. هرآنچه منظم ، دسته بندي شده و قابل دسترس باشد يك روش علمي است. گرچه فرش يك هنر است، اما از اين روشهاي علمي و آموزشي بي بهره است. به نظر من صنعت كهن يك پل است و اين مجله و متخصصيني كه در حلقه شما هستند مي توانند اين كار را انجام دهند. ‏

در اينجا قابليتهاي بي نظيري وجود دارد. مثلا ظرفيت ريسندگي عشاير. اگر ما در سال ۲۰۰ تن ظرفيت توليد و ريسندگي نخ پشمي به روش سنتي داشته باشيم، آيا جامعه نساجي و فرش دنيا براي آن ارزشي قائل نيست؟  اين يك بستر آماده درآمد زايي است كه دور ريخته مي شود و به دنبال آن موضوع پشم دباغي شده را موجب مي شود چون در حال حاضر پشم گوسفندان عشاير به اندازه گوشت آن براي آنها ارزش ندارد آن هم پشم ايراني كه بهترين كاربرد براي مصرف در كفپوش ها را دارد. اگر كاري كنيم كه پشم ريسيده شده توسط عشاير نيز براي آنها به عنوان يك فرآورده ارزش كافي پيدا كند اين ظرفيت ايجاد مي شود.

يا مثلا آيا راهي وجود ندارد كه بحث رنگرزي طبيعي را از خامه قالي وارد نخي كنيم كه مي خواهيم با آن لباس درست كنيم ؟ آيا كشورهاي خريدار پوشاك به ويژه كشورهاي اروپايي و امريكا كه در آنها صنايع سبز رشدي چشمگير دارد براي لباسي كه به صورت طبيعي رنگ شده ارزشي قائل نخواهد بود؟ و آيا در اين بازار خاص براي ما مزيتي ايجاد نمي كند؟

اينها كوچكترين بهانه هايي است كه موجب مي شود اين دو بخش به هم نزديك شوند. شايد ما نتوانيم با توليد سرسام آور چيني ها و هندي ها مبارزه كنيم اما بخش هايي داريم كه مي تواند براي ما در دنيا جايگاه هاي ويژه اي را تعريف كند.‏

‏ در پايان نيز از تمامي فعالان صنعت نساجي ايران و هنر صنعت فرش دستباف مي خواهم تا به اين موضوع نگاه تازه اي داشته باشند.

منبع : مجله صنعت كهن – خرداد ۸۹    –    ۷۷۲۴۵۷۸۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *